نمیدونم چرا با اینکه هنوز شب جمعه نشده ولی یه دنیا دلم گرفته !؟
این که میگم شب جمعه نیلو همش خندش میگیره و میگه : ای شیطون !!!
به خدا بعضی وقتها بیشتر از اونی که فکرشو بکنید دلم واسه نیلو تنگ میشه . . .
اما خودش میدونه نیلو رو با وجود این همه فاصله انتخاب کردم و دوسش دارم !
اینکه یه نفر دیگه رو جز نیلوفر بتونم کنار خودم تصور کنم امکان نداره . به خدا امکان نداره . . .
اصلا مخم کار نمیکنه که چی بنویسم ولی دلم پر از حس دلتنگیه .
میخوام امشب به نیلوفر اس ام اس بدم۰ و بگم آخه لامسب چرا !؟
آخه چرا ؟! باید از دست هم این همه دلگیر باشیم ؟
سه روز جوابشو ندادم دیگه زده به اون درش !!!
برداشته هرچی از دهنش در اومده به من میگه !
میگه تو اینجور . . . تو اونجور . . . .
والا به خدا عشق و عاشقی و این همه فاصله حرمت داره . مگه ما به چیه همدیگه زنده ایم ؟
جز عشق چه چیزی ما رو کنار هم دیگه نگه داشته ؟
دوباره فردا این چرت و پرتا رو میخونه و یه اس میده که آره تو دست پیشو گرفتی که پس نخوری !!!
اصلا نمیدونم در قبال این کارای نیلوفر چکار کنم ؟
اگه فکر میکنه که من بهش یه دروغی گفتم کاش حداقل بهم میگفت تا بدونم .
پریشب اس داده که بی خیال من عادت دارم ببخشم تو هم ببخش !!!
منم گفتم به خاطر دروغی که بهت نگفتم نمیخوام منو ببخشی . آخه کاملا در اشتباهه . . .
ولی امشب دلمو میزنم به دریا و بهش میزنگم . چون عاشقشم و یه دنیا دوسش دارم .
نمیدونین وقتی باهاش حرف میزنم چقدر صداش بهم آرامش میده .
امیدوارم این گذشت رو یه روز نیلوفر در قبال من داشته باشه . ( بخدا من هیچ وقت دروغ نمیگم )
الان که از پاساژ برم بیرون یه اس میدم و بعدش میزنگم .