تو رو خدا کارای دنیا رو می بینید برعکس شده . نه از اون وقتایی که روزی 2 بار آپ می کنیم نه از الان که بعد از دو هفته دارم می آپم !!!
جونم واستون بگه که من رفتم تهران و یه چند روزی پیش نیلوفر بودم ولی
این دفعه گرچه خیلی بارون بارید و شرایط رمانتیک تری محیا بود ولی انگار
نیلوفر با آهنگهای تو گوشیش بیشتر حال میکرد !!! آخه همش هندزفری تو گوشش
بودو موزیک گوش میداد ! منم مثل یه موجود اضافی کنارش راه میرفتم . البته
گرچه از کارش دلخور شده بودم ولی گفت بس که پیشش نیستم به خاطر فاصله و دوری روزا
دیوونه میشه و موقعی که میام هنوز اون حالت دیوونگی هست ! و به قول خودش یه کم خر میشه !!!
راستش این سفر فوایدی هم داشت و ما با هم یه قول و قرارایی گذاشتیم : عاشق باشیم . وفادار باشیم . خوش اخلاق باشیم . شاد باشیم . و باکلاس باشیم که البته این آخری رو من یکی ندارم !!!
روزای آخر سفرم نیلوفر میخواست منو به باباش معرفی کنه ولی من حس میکنم هنوز شرایط نشستن روبروی باباشو ندارم و باید خیلی بیشتر از این از خودم اطمینان داشته باشم تا اون بتونه بهم اطمینان کنه و راضی بشه دختر زشتشو بده به من ( البته نیلو خوکشله ولی اینجوری گفتم که چشش نزنم ! )
به امید خدا . فعلا بای