دوباره سلام ! دفعه دومه که امروز دارم آپ میکنم . دلم گرفته بود اومدم خودمو خالی کنم !!!
آخه راستش امروز یه بابایی خیلی با من حرف زد . گفتم که دوباره دارم میرم تهران
گفت این همه بری و بیایی آخرش که چی ؟!
طرف خیلی باتجربه بود . و حرفاشو خیلی رک میزد .
میگفت امیر اینجوری فایده نداره . به جای لاس زدن (ببخشید ) یه فکر اساسی بکنید .
خلاصه طرف خیلی حرف زد ولی خیلی از شرایط منو نیلو رو نمیدونست .
در کل حرفاش خیلی مفید بود و اگه سفر تهرانم قطعی بشه به نیلوفرم همه چیو میگم . . .
بگذریم . . .
خیلی دلم واسه نیلو تنگ شده .دلم میخواد رو دستم بخوابه و خواب بره !
ولی اون میخواد از شدت دلتنگی منو گاز بگیره !! آخه شما بگید . این انصافه ؟!
از اینکه عشقم نیلوفره بهش افتخار میکنم .
فعلا بای تا های