نماز روزه هاتون قبول .موندم عنوان این پست رو چی بذارم که اصلا فکرم کار نمی کنه.
از اخرین پستی که خودم نوشتم حدود سه ماهی می گذره و تو این مدت کلی اتفاق افتاد.قشنگترین شون بازگشت دوباره ی من و امیر کنار هم بود.
الان در حالی این پستو می ذارم که قراره تا دو ساعت دیگه با عزیز برگردیم خونه خودمون.
دیروز صبح بسته ی امیر به دست من رسیدو کلی منو ذوق مرگ کرد. خدا می دونه چقدر خوشحال شدم.
قراره اگه خدا بخواد بعد از ماه رمضون همدیگه رو ببینیم که واقعا شدن این موضوع ارزوی قلبیه منه.
امیدوارم تا قبل از شروع دانشگاه این اتفاق بیافته.
دلم واسه امیر تنگ شده خیلی بیشتر از خیلی .
دیگه نمی دونم چی بنویسم که الان توی یه کافی نت نشستم که دورتادورم پر از پسره و نمی دونم چرا اینقدر معذبم!
شاید اگه عنوان مطلب قبلی رو برای این پست مینوشتم چندان بی ربط نمیشد . ولی " صبح فراموش نشدنی " رو به عنوان تایتل این مطلب انتخاب کردم . امروز صبح که توی رخت خواب مثل خرس قطبی غلت میزدم با صدای مادرم از خواب بیدار شدم که گفت واسم نامه اومده .هنوز نامه رو به دستم نداده بود یقین داشتم که از طرف نیلوفره . آخه نیلوفر نوشتن رو خیلی دوست داره .پاکت رو باز کردم سه صفحه یادداشت خنگولانه ی شخصی برام نوشته بود . با یه سی دی ( فارسی را پاس بداریم : لوح فشرده ) که توش چند تا عکس از خودش با تعدادی آهنگ عشقولانه بود که خیلی برام جالب بود اونا آهنگای مورد علاقه ی منم بودن. آخه منو نیلو طبق گفته ی خودش آخر تفاهمیم .خلاصه نیلوفر با این کارش کلی منو شرمنده کرد .نوشته های پر احساسش صبح خوب و خاطره انگیزی برام رقم زد .شاید تا شب چند بار عکساشو نگاه کردم . وای چه حس خوبیه وقتی یه مهربون از راه دور به یاد آدم باشه .قرار شده قبل از اولین دیدار منم چند خطی براش بنویسم. گرچه دست به قلمم زیاد حرفه ای نیست ولی هرچی از روی قلبم بیاد واسش مینویسم . خیلی دوسش دارم . اونم منو دوست داره .و این بهانه ایست برای ماندن . . .