تبليغاتX
ما با هم تنها نیستیم !!!
یادداشت های خنگولانه ی ما !!
اول از همه شلام به همه ی دوست جونایه خوبم

من امدم دوباره . دلم تنگیده بود واسه همه تون .

بالاخره جواب این کونکور امد   . منم قبول شدم . رتبه ی شاهکارم هم ۲۰۰۰ و خرده ایی شده  . اما بابا جونم اینا اولیماتوم دادن که از ۱۰۰ تا انتخاب باید ۱۰۱ رو همین تهران خراب شده بزنی  تا مبادا هوس کنی شیطنت کنی .اخه بابایی من این چه ازادیه ؟؟؟ هان ؟

من نمی فهمم

من هم در جواب بابا گفتم من همه جایی رو می زنم جز تهران .   بعدش گفتم دیگه بر نمی گردم خونه . 

بابام هم گفت بهتر ه که می مونی ور دل ننه جونت با هم زندگی می کنید .

خدایی می دونستم از دست من راحت شده .

اما مهم نیست . من فعلا بدون بابا و مامان جونم حسابی واسه خودم حال می کنم .

اخر هفته ی یعنی روز جمعه قراره یه موجود عجیب و غریب بدنیا بیاد .

خدایی نیگاش کن . بچه مون چه خوشگله . اصلا بچه نیست ....

تا اون روز که من می خوام بترکونم  بای  

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 7:3 PM  توسط نیلوفر  | 

سلام !!!

خوبین همگی ؟ ما هم خوبیم جز اینکه خونه ی مامی بزرگ خیلی حوصله ام سر رفته

یه چیزی ببینید نیلو به من چی چی هدیه داده  وای خدا جون من اینقد اینا رو دوست دارم که نگو .

خیلی خوجلن .نه ؟؟؟!!! ( الان همه می گن دیوونه است بخدا . هیچی ندیده )

در کل من خیلی خوشم می یاد ازشون .

اینجا خونه ی مامان بزرگ ادم فقط در دیوارو نیگا می کنه بعدش اگه خسته شد می تونه سقف رو هم ببینه دارم دیونه می شم بخدا  . نه یه اوشون فشم نه یه فرحزاد نه یه ... هیچی بابا . اصلا من نمی خوام

در کل دیگه من دیوونه شدم رفت . 

امروز می خواستیم خیر سرمون یه استخر بریم که نشد .   همه اش هم برق می ره و حال ادم بشتر گرفته می شه . به قول امیر این چه تابستونی شد . تا اخرش فسیل نشیم خوبه مامان و بابا از خونه باغ برگشتن . نامردا رفتن خوشی کردن و برگشتن . اون وقت منه بد بخت باید اینجا با ننه جونم گل بیگم و گل بشنفیم    

نمی دونم تا کی اینجام اما خدا به خیر بگذرونه .

دیگه می رم .

تا بعد   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 4:6 PM  توسط نیلوفر  |